تبليغاتX
صبا بی‌قرار
 

نقد و بررسي جنبش زنان ايران به مناسب روزهايي كه به راحتي از پيش روي ما مي‌گريزند.

 

پيش نگاشت: براي آن كه عنوان بحث را كمي توضيح دهم لازم است بگويم عبارت" نقد از بيرون" بيشتر حاوي نوعي نگاه انتقادي منفي است و بيشتر در آن به دنبال كوبيدن موضوع بر‌ مي‌آيند و معمولا از جانب كساني ايراد مي‌شود كه در خارج مجموعه يا حركتي ايستاده‌اند و مي‌خواهند آن را سخت به چالش بكشند به گونه‌اي كه اگر شد ديگر بلند نشود. "نقد از درون" هم به نوعي از نقد دلسوزانه گفته مي‌شود كه توسط يكي از كساني كه خود در مركز جريان قرار دارد ايراد مي‌شود و معمولا اگر منصفانه باشد بسيار مفيد فايده خواهد بود ( نمي‌گويم وجود ندارد ولي من به شخصه اين گونه نقد را در جريان جنبش زنان ايران نديده‌ام ). اما "نقد از كنار" ( من جايي اين عبارت را نديده‌ام و خودم آن را تعريف مي‌كنم ) در ديد من نقدي دلسوزانه است كه نه از مركز حركت، كه از درون جريان با مقداري فاصله از محور اصلي محرك آن بيان مي‌شود طبيعتا ايراداتي بر اين گونه نقد وارد است كه مهم‌ترينش در جريان اجراييات نبودن شخص نقاد است كه ايراد واضح و به جايي است و بايد آن را با ديدهاي ديگر كامل و برطرف كرد.

 

پس از تجمع روز هشت مارس سال گذشته در روبروي تاتر شهر، ذهن من بيش از هميشه در گير جنبش زنان در ايران شد در آن حد كه براي چند نفر از وبلاگ نويسان مطرح وبلاگستان هم ايميل‌هايي نوشتم كه تا امروز جوابي از آن ها دريافت نكرده‌ام. اما منتظر ماندم تا همين يك ماه پيش و تجمع بيست و دو خرداد در ميدان هفت تير، آدم‌ها همان‌ها بودند چهره‌ها ديگر بعد از چند بار ديدن همه برايم آشنا بودند، تنها غريبه‌ها مردان و زناني بودند كه از خروجي‌هاي مترو بالا مي‌آمدند، با تعجب به ما مي‌نگريستند و با ديدن شلوغي يا سرشان را پايين مي‌انداختند و سريع دور مي‌شدند يا اگر يكي‌ از ايشان مي‌پرسيد: اينجا چه خبر است؟ در آن بحبوحه كه جاي توجيه كردن آدم ها نيست، هم بايد مراقب مي‌بودي كتك نخوري هم بايد مي‌ديدي آن گوشه ميدان چه خبر است، اما تك و توكي بودند كساني كه با مردم با صبر و حوصله حرف مي‌زدند و آن ها را آگاه مي‌كردند.

گذشت و من منتظر ماندم تا ببينيم اين تنها جنبش زنده ايران قرار است براي روز زن خودمان ( همين ديروز بيست و پنج تير ) چه حركتي انجام ‌دهد. پيش بيني من درست بود و هيچ خبري نشد، فهميدن اين كه چرا هيچ خبري نشد ساده است. بسياري از اين جوانان و پيران و كلا روشنفكران جنبش زنان اصلا اين روز را به عنوان روز زن قبول ندارند ( من به خوبي يا بدي و يا درستي يا نادرستي اين امر كاري ندارم)، پس براي اين روز هيچ تجمع يا برنامه ساده‌اي در نظر نمي‌گيرند. اين براي من بدان معنا است كه اين بزرگواران يا هدف خود را گم كرده‌اند و يا شناخت دقيقي از جامعه ما ندارند، همان گونه كه در همه تجمع ها يا مراسم هايي از اين دست هم مي‌شود به وضوح ديد بيشتر حضار روشنفكران يا جواناني هستند كه از نظر رفاهي و آگاهي در سطحي بسيار بالاتر از ميانگين جامعه ما هستند و اين فعالان فكر كرده‌اند تمام مخاطبين شان همين‌ها هستند و هيچ نمي‌دانند نه تنها امسال بلكه تا بسياري سال‌ها بعد روز رسمي مادر براي جامعه و خانواده‌هاي سنتي ما همان روز تولد دختر پيامبر اسلام است. چرا كه اين روز در سال‌ها پيش كه هنوز حكومت كنوني در دل اكثر مردم جايگاهي داشت به اين مناسبت برگزيده شده و با مناسبت‌هايي كه اين سال‌ها وضع مي‌شوند مانند روز پدر فرق هاي بسياري دارد. اين روز در ذهن و دل سطح پايين، متوسط و تا حدي بالاي جامعه ما نقش بسته است، اين را مي‌توانستيم به راحتي ديروز در شلوغي گل فروشي‌ها در خيابان‌ها ببينيم. حالا ما هرچقدر كه بخواهيم روز هشت مارس براي هم‌ديگر اس‌ام‌اس و ايميل تبريك بفرستيم شايد براي ما زيبا باشد ولي جامعه ما به اين زودي‌ها اين روز را جزء تعلقات خود قرار نخواهد داد و قبول نمي‌كند.

حال اين سوال پيش مي‌آيد چرا بايد در چنين روزي تجمعي آنچنان برگزار كرد وقتي با آن شدت با ما برخورد مي‌شود؟

 اولين ضرري كه برقراري تجمع در اين روز دارد اين است كه در روزي كه نظام حاكم كاركردي براي آن قائل نيست مي‌خواهيم دور هم جمع شويم، خوب به راحتي مهر ضد نظام مي‌خورد روي پيشاني تجمع و زدن و كشتن آدم‌ها براي برادران و خواهران بسيجي و سپاهي مي‌شود حكم شرعي. واقعا اين كه چرا بايد اين همه هزينه كرد جاي سوال دارد؟ من به ذهنم مي‌رسد يا برگزار كنندگان اين تجمع ها از كتك خوردن لذت مي‌برند و دوست دارند با مظلوم نشان دادن، حق به جانب بودن خود را به رخ بكشند. اما اين مظلوم بودن را چه كسي مي‌بيند به جز آن آدم‌هايي كه آنجا بودند و كتك خوردند و به جز اين آدم‌هايي كه اين وبلاگ‌ها را مي‌خوانند كه بگمانم بيش از نود درصد اشتراك داشته باشند، حالا اين آدم‌ها روي هم چقدر مي‌شوند پنج هزار نفر يا فوقش ده هزار نفر. شايد دليل دوم آن است كه مي‌خواهند خارجي‌ها اين تصاوير را ببينند و بگويند: واي در ايران حقوق بشر بيش از پيش دارد پاي مال مي‌شود و بايد برايشان كاري كرد و دل خوش كرده‌اند به كمك بيگانگان كه اگر اين‌طور باشد هنوز نفهميده‌اند كه آتش بيگانه به جز دودي كه درچشمان ما مي‌رود برايمان هيچ چيز به ارمغان نمي‌ آورد.

با خودمان صادق باشيم مي‌خواهيم نفس‌مان از اين تجمع‌ها حال بيايد و بعدش براي خودمان و در وبلاگ‌هايمان بنويسيم صداي آزادي زنان خيلي نزديك است يا مي‌خواهيم تغيير ايجاد كنيم، مي‌خواهيم دختران و زنان ديگر و البته مردان ديگري را نيز به جمع خودمان اضافه كنيم آيا مي‌خواهيم فرهنگ جامعه‌مان را از پايين ترين سطح دچار دگرگوني كنيم يا مي‌خواهيم سالي يك بار برويم كتك بخوريم و برگرديم.

اما براي اين كه چرا خوب بود در روز زن ايراني برنامه‌اي داشته باشيم من حداقل دو فايده به ذهنم مي‌رسد: اول اين كه در اين روز اگر بگوييم روز زن كسي تعجب نمي‌كند و لازم نيست بيايم وقت و انرژي صرف كنيم براي بيان تاريخچه اين روز و به علاوه با اين كار طيف بيشتري از مخاطبان يعني خانواده هاي سنتي و حتي زناني كه بيشتر به اسلام باور دارند را هدف قرار مي‌دهيم. حال يك سوال ديگر: به راستي توده عادي مردم بيشتر نياز به آگاهي از حقوق خود دارند يا اين آدم هاي وبلاگستان؟

ثانيا اين روز به جهت آنكه جزو برنامه هاي رسمي نظام كشور ما است ديگر آن ديد ضدنظام بودن همان اول داستان بر پيشاني مراسم ها نمي‌خورد و از آن مهم‌تر در اين روز كه يكي از روز‌هاس خاص و به‌قولي عيدهاي مسلمانان است در حكومت اسلامي حتي براي حفظ ظاهر هم كه شده برخوردهايي كه ممكن است صورت گيرد بسيار آرام‌تر و با ملايمت بيشتري همراه خواهد بود.

 

من حرف زياد دارم براي زدن در اين باب، اما اين نوشته فقط به عنوان بررسي يك مثال ساده از عملكرد اين جنبش است، بيشتر تلنگري است براي آن ها كه دلشان مي‌سوزد و مانند من فكر مي‌كنند جنبش فيمينيستي ايران امروز در بمبست و تكراري گرفتار شده، هرچند مي‌دانم با حضور دولت جديد شرايط هم براي اين گونه فعاليت ها به شدت رو به سختي رفته‌است. شايد وقت آن باشد كه آدم هاي فعال اين جنبش كمي در حركت‌هايي كه تاكنون داشته‌اند تامل كند و در درون خود به نقادي بپردازند، البته نه مانند كنفرانس هشت تا هشت امسال كه مثلا قرار بود به بررسي جنبش زنان در يك سال گذشته بپردازد ولي در عمل بيشتر به يك ميزگرد دوستانه هم راه با كمي خط كشي فيمينيست‌ها ( اكتيويست و غير اكتيويست) شبيه شده بود. شايد وقت آن است كه اين دوستان ما هدف فعاليت هايشان را براي خود شفاف كنند، راه هاي مختلف رسيدن به آن را مجدد ترسيم نمايند، كمي در راستاي شناخت ساختار قدرت مطالعه كنند، كمي به راه حل‌هايي فكر كنند كه بتوانند با  آنها به توده مردم نفوذ كنند، راهي كه بشود بر فرهنگ جامعه تاثير گذاشت تا پيش نيايد كه باز بگويند ما صد سال زود به دنيا آمده‌ايم.

    

 

در پايان از كليه بزرگواراني كه حوصله به خرج داده و تا انتهاي مطلب را خواندند بسيار سپاس‌گزارم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 تیر1385ساعت 21:18  توسط حمید رضا  |