دو يا سه سال پيش بود كه مسابقه عكاسي با موضوع گفت و گوي تمدن ها برگزار شد و عكسي از حسن سربخشيان كه در آن يك ضد هوايي يا تانكي مشاهده ميشد و چند متر جلوتر در راستاي لولهاش توپ فوتبالي به هوا پرتاب شده بود در مسابقه جايزه اول را كسب كرد.
اين را براي اين گفتم كه بگويم با آن كه خاتمي كه به نوعي بيان كننده نظريه گفت و گوي تمدنها بود ديگر حنايش برايم رنگي ندارد ولي با تمام وجود به تئوري گفت و گو در همه جا قائلم و اين از آن جا ناشي ميشود كه از جنگ و از تمام كساني كه اين گونه آتش ميزنند بر خرمن جنگ از آن مردك آمريكايي تا امثال او در ايران از همهگي بيزارم. از آن ها كه سردشت را به اين روز انداختند بيزارم و از آنها هم كه اينگونه فراموشش كردهاند سخت شاكيم.
براي من فوتبال فقط يك بازي است و يك ورزش جايي كه ميشود همه را دور هم جمع كرد و به نوعي حرف زد. از اين چهار تيمي كه ماندهاند هيچ كدامشان برايم برد و باختشان فرقي نميكند آلمان را به خاطر كلوزهاش دوست دارم، فرانسه را بخاطر زيدانش، پرتغال را براي فيگو و ايتاليا را براي اينزاگي كه به او بازي نميدهند، اين ها هم فقط از روي حس است كه دوستشان دارم و مثل هميشه براي حس هايم احترام قائلم. فوتبال را يك وسيله گفتگو ميبينم نه به گفته جامعه شناسان: مرحم روح رنج كشيدهي ملتهاي تحقير شده و نه مانند اين دوستم در آن به دنبال تسويه حساب هاي سيصد ساله هستم و فوتبال را ميدان جنگ ايران و پرتغال نميبينم. دوست دارم بنشينم و از زيبايي ها و هنرنمايي آدمها بر روي اين زمين سبز لذت ببرم.