درست وقتي كه داشتم تصميم ميگرفتم براي يه مدت طولاني برا كسي نامه( ايميل) ننويسم دوتا نامه برام اومد و تصميم من و برا يه مدت طولاني به تاخير انداخت. اولي از طرف صنم بود كه انقدر گنده، كامل و خوب بود كه كلي ذوق مرگ شدم. دومي هم يه نامه خوندني همراه با كلي حس هاي خوب بود كه يه دوست جديدي برام فرستاده بود. تازه اين دوستم كلي شجريان گوش ميده و من انقدر باهاش حس هاي مشترك دارم كه كلي شگفت زده شدم.
بعدم ديشب از ساعت 1 تا 2:30 داشتم با يه دوست ديگه حرف مي زدم كه كلي حرفاش آرامش بخش بود و من كلي ازش ممنونم.
حالا بايد دوباره بشينم و كلي نامه برا اين و اون بنويسم كه خيلي وقته قولش و بهشون دادم يا دلم ميخواد بنويسم و هنوز نشده.
برا امشب دلم كوه ميخواد.