تبليغاتX
صبا بی‌قرار

اين وبلاگ تا اطلاع ثانوي عزا دار است.

 

اگه بگم ديگه وبلاگ نوشتن رو دوست ندارم شايد هيچكسي باورش نشه، ولي دقيقا همينطور شده. نه به خاطر حال و هواي اين روزهاي خودم كه شده يك معجون من درآوردي، بلكه فقط و فقط به خاطر اينه كه صنم ديگه نمي‌خواد بنويسه و خورشيد خانوم رو بسته.

 

حس خيلي سختيه هرچقدر هم كه بخوام توضيح بدم نمي‌شه. ارادتم رو در مورد وبلاگش قبلا نوشتم ولي اين با اون خيلي فرق مي‌كنه. وقتي آدم با يه چيزي بزرگ مي‌شه و يه چيزهايي مثل همين وبلاگ تو ذهنش با يه كسايي شكل مي‌گيره و كم كم به بلوغ مي‌رسه نبودن اون آدم ها در كنارش يه خلأ اساسي در ذهنش ايجاد مي‌كنه.

و من در اين 4 سالي كه وبلاگ مي‌خونم هيچ كسي رو به اندازه صنم موثر بر خودم نمي‌دونم چرا كه يه جورايي با وبلاگ اون بزرگ شدم. ايام سخت و شيرين اون رو روز به روز تجربه كردم و مي‌تونم بشمرم. ولي هيچ روزي انقدر برام تلخ نبوده كه امروز هست.

انگار ديگه آينده‌اي برام تو اين وبلاگ متصور نيست كه علاقه داشته باشم به  نوشتن در اون.   

 

پ.ن : اين نوشته به هيچ وجه يك حركت نمادين نيست، بلكه كاملا يك حس شخصي است.

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 اردیبهشت1385ساعت 10:25  توسط حمید رضا  |