گزارشي از براپايي مراسم روز جهاني زن در پارك دانشجو:
ساعت 3:40 - من روي سكوهاي جلوي تئاتر شهر نشستهام، چند خبرنگار و عكاس در نزديكی من با هم گپ می زنند. آمدن مردم كمكم شروع شده، تعداد حاضرين حدود 40 نفر است و برنامه ساعت 4 شروع خواهد شد.
ساعت 3:48 - چند مرد مسن با لباس شخصي و قدهاي بلند هنگام رد شدن از جلوی ما با موبایل صحبت میکنند، توجه همه به آنها معطوف ميشود.
ساعت 3:55 - جمعيت به 200 نفر رسيده است.
ساعت 4 - همه از جلوي در تئاتر به سمت محوطه باز نزديك چهار راه حركت ميكنند. افرادي هم كه در برنامه همايش صبح ( مجموعه فرهنگي شقايق )شركت كرده بودند از راه ميرسند. جمعيت بالغ بر 500 نفر شده است. همه پلاكاردهايي را كه دارند در دست ميگيرند. بيشتر حاضرين زن هستند از همه جور: از چادري تا تقريبا بي حجاب، از خانم هاي مسن تا دختر هاي 10 ساله، در ميان اين زنان مرداني هم ديده ميشوند كه معمولا با كسي آمدهاند و بيشتر مشغول حرف زدن هستند.
نيروهاي امنيتي از راه مي رسند، ماشين هايشان نزديك چهار راه پارك شده است.
زمزمه جمعيت شروع ميشود كه سرود زن را ميخوانند، خبرنگاران عكس ميگيرند، گزارشگري از شبكه ZDF آلمان از جمعيت فيلمبرداري ميكند كه مأمورين او را از سكو به پايين ميكشند.
مأموري با بلند گو فرياد ميزند: پراكنده شويد. صداي جمعيت از حالت زمزمه خارج شده و بلند تر ميخوانند نمي دانم چه ميشود كه ميبينم در دستم پلاكاردي است كه رويش نوشته " جهان بهتري ممكن است، به دور از هرگونه خشونت " نصفه نيمه بالايش ميآورم.
ساعت 4:15 - مأمورين جمعيت را محاصره كردهاند و شخصي با بلندگو فرياد ميزند تا 5 دقيقه ديگه پراكنده شويد و گرنه با شما برخورد خواهد شد. صدايش خوب بگوش نميرسد جمعيت در حال خواندن هستند. مردم كمي ترسيدهاند.
ساعت 4:20 - جمعيت با فشار مأمورين به عقب رانده ميشود، تا حدودي مقاومت ميكنند و با هر چند قدمي كه به عقب مي روند كمي ايستاده و شعر ميخوانند.
ساعت 4:25 - گارد آهنين از راه ميرسد (عجيب است اين بار دير كردهاند) خوب هرگاه امنيت ملي كشور در خطر باشد آنها پيدايشان ميشود و اين جمعيت حاضر به نظر بزرگ ترين تحديد ملي است. با باتوم آرام به بدن بعضي ها مي زنند. فرياد دختران نزديكتر بلند ميشود: وحشي وحشي وحشي
ساعت 4:28 - شخصي با قد بلند و كاپشن چرمي كه برروي لباس نظاميش پوشيده فرياد ميزند و باتوم را در هوا ميچرخاند و بي دقت ( يا با دقت) آن را به سويي ول ميكند كه گاه به كسي اثابت ميكند. گويي حكم با اين حركت صادر ميشود: گاردهای آهنين با ديدن اين صحنه جرأت پيدا كرده و به سمت جمعيت هجوم ميآورند.
مردم پراكنده ميشوند و به سويي ميگريزند و دوباره در ضلع جنوب وليعصر و شمال پارك در چند دسته جمع ميشوند، فرياد ميزنند و شعر ميخوانند. من هم در ميان جمعيت به اين سو و آن سو ميروم در كنار بقيه پلاكارد را بالا گرفته و احساس ميكنم با تمام وجود با نوشته روي آن يكي شدهام.
مأمورين به سمت ما هجوم ميآورند و عربده ميكشند و باتوم را بر سر و روي همه ميكوبند فرقي نميكند زن يا مرد، كوچك يا بزگ، گوشه باتومي هم حواله پشت دست من ميشود تا از اين فيض عظيم بي بهره نباشم و مانند ديگران سالم به خانه برنگردم.
ساعت 4:50 - جمعيت به طور كامل پراكنده شده من روبروي خيابون جلوی مغازهاي ايستادهام، مردم و عابرين اطراف چهار راه ايستادهاند و به شلوغي كه حالا ناشي از حضور بيش از 200 نيروي امنيتي است نگاه ميكنند، آنها نيز با فرياد از كنار آنجا دور ميشوند. نزديك به 5 ميني بوس 1 اتوبوس و 15 سواري با رنگ هاي نيروها انتظامي اطراف پارك توقف كرده اند.
خسته ام به سمت زير پل حافظ راه مي افتم جمعيتي كه پراكنده شدهاند كم كم در حال دور شدن از آنجا هستند از هر 3 يا 4 نفر يكي دست يا كمرش را گرفته است. دختر كوچكي، حدوداً 12 ساله را ميبينم كه گريه ميكند، دوستانش بغلش كردهاند و پشتش را ميمالند.
در حافظ پيچيده و از آنجا وارد خيابان آبان ميشوم. از جلوي كافي شاپ 78 عبور ميكنم اكثر ميزها خالي است دور ميزي يك خانم و آقا و دور يكي ديگر 5 دختر جوان نشتهاند و مشغول خنديدن هستند، پيش خودم ميگويم: حتماً روز جهاني زن را جشن گرفتند.