7 سال است كه عيد ها خانه نيستم. بجز نوروز 79 كه با مدرسه براي كنكور به اردوي علمي رفته بوديم، 6 سال ديگر را در دور ترين روستاها و محلها نسبت به خانه سپري كردهام، 3 سال اطراف بوشهر، 2 سال نزديك زابل و نوروز 83 بعد از زلزله در بم. اردو هاي جهادي ايام نوروزِ من را در اين 6 سال پر كردهاند.
درس خواندن در دبيرستان مفيد كه به موجب مذهبي بودن خوبي ها و بديهاي زيادي به دنبال داشت و در جاي خود مي توان به آن ها پرداخت، بهترين چيزي كه براي من باقي گذاشته است همين مسافرتهاي جهادي ايام نوروز است كه در زمان دانش آموزي1 بار و اكنون در زمان دانشجويي 6 بار آن را تجربه كردهام و به جرات مي توانم بگويم بهترن ساعات زندگيم را در آن ها سپري كرده ام و هيچ مسافرتي اين چنين آرامشي كه در اين اردو ها دارم به من نميدهد.
با دوستان قديم به مناطق محروم كشور رفتن، ديدن مردمي كه در بدترين شرايط هستند و زندگي با آنها، از ساعت 5/4 صبح بيدارشدن و كار كردن تا بعد از ظهر، گاه كارهاي سنگين بدني و گاه كارهاي مهندسي كه از دستمان بر ميآيدانجام دادن براي محروميت زدايي از منطقه براي مردمي كه زير يوق سرمايه داري دارند به هلاكت مي رسند. درست زماني كه ديگران تا لنگ ظهر ميخوابند و بعد لباس هاي شيك خود را ميپوشند و به مهماني مي روند و شايد از همه مهم تر حضور فرهنگي در منطقه و سر و كله زدن با بچه ها و ديدن برق شادي در چشمانشان.
دور از هياهو هاي شهري، سياست، اقتصاد و فلسفه و بخصوص امسال دور از مسائل هسته اي و هلوكاست و كاركاتور و ....
زير آسمان پر ستاره دراز كشيدن و فكر كردن به دنيا، به خود، به دوستان و به اين مردمي كه اين گونه در انتهاي دنيا به سر ميبرند. همه خاطرات زيبايي است كه هرگز فراموش نخواهند شد.
گويا امسال ميرويم سرخس 24 اسفند تا 9 فروردين، سعي ميكنم بعدآً در اين مورد بيشتر بنويسم.