دیروز سال گرد خاموشی فروغ بود. کسی که به تنهایی پرچم زنانگی را در شعر پارسی بالا نگه داشته است.
داشتم با خودم فكر مي كردم اگه فروغ فرخزاد كوهنورد بود احتمالاً به جاي اون شعر زيبايش اين بند را ميسرود: " و شهر چه ارتفاع حقيري است زير پاهاي كوهنورد " البته می دونم خیلی مردونه شد
شنبه با علي بهي دوست خوب گذشته و اين روزها رفته بوديم كوه، اونم نه دركه و كلكچال بلكه يك صعود زمستونه سخت به قله توچال. يه برنامه خفن تو برف فراوون و باد وحشتناك مخصوص توچال و مني كه عطش كوه در وجودم فوران كرده بود، بدون آمادگي بدني مناسب تونستم يه بار ديگه به خودم ثابت كنم كه هنوز پير نشدم. هوا شاهكار و انقدر صاف بود كه مي شد تمام رشته كوه هاي اطراف رو ديد و دماوند كه ديدنش ما را از شادي لبريز كرد و البته صعود ما يك افسوس كوچك هم همراه داشت : گروه امدادي در يال آخر قله، تقريبا روي خط رأس دنبال كسي كه 2 روز پيش تو هواي بد گم شده بود مي گشتن. مثل اين كه سگ هايي كه همراهشون بود در زير برف ها بوي خاصي احساس كرده بودند.
هنگام پايين اومدن هم به شب خورديم و با اين كه وسايل نسبتا مناسبي همراه داشتيم كلي زمين خورديم و به زمين و زمون فحش داديم و كلي خنديديم. خلاصه خاطره اي شد فراموش نشدني.
ياد 2 سال پيش افتادم كه تو اين تعطيلات بين دو ترم تيم كوهنوردي دانشگاه رو برده بودم شير كوه يزد، عجب برنامه اي بود از 13 نفر آقا و خانومي كه تو اون برنامه بودن 9 نفر تونستن قله رو فتح كنن و راستی اون سرود اي ايران كه رو قله خونديم عجب لذتی داشت.