ياد اون سال افتادم كه قرار بود با آرش و آلما و حسين يه روزه دماوند و صعود
كنيم. بعد از كلي برنامه خوب رفتن يه سري اتفاق پشت سر هم افتاد كه ديگه نشد ادامه
بديم. بعدتر هم كه من اون شكل كوهنوردي فني و سرعتي و كنار گذاشتم و بيشتر برا دل
خودم كوهنوردي كردم. اما اون روزها كه بدنم خيلي آماده بود ميتونستم چهل و پنج
دقيق راحت بدوم، يادمهِ اون روزها چقدر شاد بودم.