ديدن فيلم Eternal Sunshine of the Spotless Mind يا "درخشش ابدی يک ذهن پاك (بيلك)" در شرايطي غير منتظره كه هيچ چيز از فيلم نميدونستم و برحسب اتفاق از بين فيلمهاي افتاده تو خونه انتخابش كردم، لذتي ناگهاني بود. با اينكه در زمان خودش سر و صداي زيادي داشته و اسكار بهترين فيلمنامه رو هم برده عجيبه كه از اين فيلم سال 2004 هيچي نشنيده يا نخونده بودم. شايد براي اين بوده كه يه روزي تو اوج بيحوصلهگي و خستگي كشفش كنم و روحم تازه بشه.
Eternal Sunshine of the Spotless Mind داستان دختر و پسريه که عاشق هم ميشن با هم زندگي ميکنن خاطرههاي زيادي ميسازن و از هم خسته ميشن، تا يه روز كه يه كارت به دست جوئل (جيم كري) ميرسه كه روش نوشته او از ذهن كلمنتاين پاك شده و ديگه مزاحمش نشه، جوئل هم براي پاك كردن حافظش پيش همون دكتري ميره كه اسمش رو كارت نوشته شده و داستان اصلي هنگام پاك كردن خاطرات اون به اوج ميرسه.

فيلم روايتي پيچيده داره و حضور ذهن زيادي ميطلبه. زمان روايت مدام بين گذشته و حال جابجا ميشه و تنها رنگ موهاي كلمنتاينِ كه به درك موقعيت هاي كمك ميكنه. تدوين و موسيقي خوب هم با حسهاي داستان كاملا سازگارِ، كيت وينسلت نقش يه دختر شوخ و شنگول رو عالي بازي ميكنه، جيم كري هم با خصوصيات اخلاقي مقابل اون مثل گوشه گيري، ساكتي خيلي متفاوت از فيلم هاي كمديش ظاهر ميشه، من كلا بازي جيم كري تو فيلمهاي درامي مثل اين فيلم و نمايش ترومن رو خيلي بيشتر از بازيهاي كمديش دوست دارم. داستان آدمهاي ديگه فيلم مثل دكتر و دستيارهاش هم حكايت خاص خودش رو داره كه سوالهاي ذهني بيننده رو بيشتر ميكنه.
آهاي آدمها و گروههاي مختلفي كه تاحالا صد بار قرار بوده برنامه فيلم ديدن و حرف زدن در موردشون و بذاريم كجايين پس؟!!! من كلي سوال و نكته دارم درمورد اين فيلم.