دارم ميروم مسافرت، خراسان جنوبي. اگه خوسف رو تو نقشه پيدا كنيد و حدود 50 كيلومتر به سمت جنوب و در دل كوير پيش برويد ميشود درست همان جا كه ما قرار است برويم. اسم دهستان مركزيش علي آباد است كه در نقشه نشان داده نشده. خود خوسف هم به گمانم در50 كيلومتري بيرجند است.

اين نهمين سالي است كه عيد خونه نيستم، اين مسافرت ها هميشه امتحاني بوده، براي كندن از تعلقات، كه بدانم هنوز چقدر آزاد و رها هستم، اما امسال سخت بود خيلي سخت، شايد وقتش رسيده پاهايم را زمين بگذارم و روي همين زمين در كنار بقيه آدم ها زندگي كنم. يا در كنار همين آدم ها و روي همين زمين رها زندگي كنم بي شك اين منتهاي آرزو است.
حكايت همان مسافرت هاي جهادي هميشگي است با فارغالتحصيلان مفيد، جايي كه بيش از هر كجايي ميشود تمرين دموكراسي كرد، به آدمها با سلايق مختلف و گاه متضادشان احترام گذاشت، در كنارشان كار كرد و از همه مهمتر دوستشان داشت.
اين چند روز قبل از عيد خيلي سرم شلوغ بود براي همين فرستادن كارت تبريك دوستان موند براي برگشتن از سفر، براي من اين كارتها و هديهها بيشتر بهانهاي بوده تا به آدم ها بگم دوستشون دارم پس حالا هم فرقي نميكنه قبل از عيد يا بعد از آن.
دوستان اگه كسي تماس گرفت و يا اساماس تبريك سال نو زد بدونن به دستم نميرسه چون تو منطقه موبايل آنتن نميده ( ايران سل نه خط هاي معمولي هم آنتن نميده). از همين جا و از همين امروز عيد رو به همه تبريك ميگم و اميدوارم سال خوبي رو شروع كنن.
اميدوارم شادي و محبوبه هم زمان سال تحويل كنار همسر و بچههاشون باشن.