تبليغاتX
صبا بی‌قرار
 

حرف در مورد داستان ليست افتخارات زياد داشتم ولي خيلي‌هاش رو خورشيدخانوم زده، من سعي مي‌كنم اون چيز‌‌‌‌‌‌‌‌هايي كه به نظرم جامونده رو بگم.

 

تو اين داستان دو تا موج ايجاد شد اولي مربوط به كسايي كه ليست افتخارات نوشتن و دوم اون‌هايي كه به اون گروه اول ايراد گرفتن. تو موج اول چند نفري بودن كه مي‌خواستن كورش رو نقد كنن و بعدش يه سري آدم ديگه اومدن و شروع كردن براي خنده و ايجاد شادي براي خود و مخاطبانشون اون كار رو ادامه دادن. موج دوم هم از چند تا وبلاگ خاص شروع شد كه به نظرشون اين گونه نقد و برخورد كار درستي نبوده و عده‌ ديگه‌اي كه با تحت تاثير قرار گرفتن از وبلاگهاي فوق شروع به نوشتن كردن كه تو نوشته‌ها شون هيچ دليل و منطقي ديده نمي‌شد و حتي تحليل جديدي از داستان ارائه ندادند فقط شعار گونه گفته بودن كه اين كار شرم آور است، شما ها نقد بلد نيستيد، او را تحقير كرديد و ...

 

1_ يه تئوري مشهور هست كه مي‌گه وقتي يه موضوعي اذيتت مي‌كنه شروع كن هي بهش دامن بزن تا بره تو چشم مردم و كسي ديگه اون حقيقتي كه وجود داره و تو رو اذيت مي‌كنه نبينه بلكه بيشتر حواشي اون رو بررسي كنه، از نظر من  داستان اين ليست افتخارات ناخود آگاه و به خودي خود داشت به اين سمت كشيده مي‌شد و در واقع ديگر اصل موضوع اون نقد و تيكه انداختن به كوروش نبود بلكه موضوع با مزه‌اي بود كه مسبب خنده ديگران مي‌شد و اگه اون چند نفر اوليه موج دوم يك باره اين موضوع رو پر رنگ نكرده بودن كاملا داشت از داستان اوليه فاصله مي‌گرفت و به قولي خودش اثرات خودش رو خنثي مي‌كرد.     

 

2_ سنين شونزده و هفده سالگي شرايط خاص خودش رو داره يعني دقيقا آدمها در حال طي كردن سال هاي اوليه بلوغ جسمي و فكري خودشون هستن. اون سال هاي خودمون رو اگه يادمون بياد يكي از چيزهايي كه هميشه آزار مون مي‌داد اين بود كه مثل بچه‌ها باهامون برخورد بشه يعني وقتي يكي تو سن ده سالگيه اگه كسي بهش بچه بگه ناراحت نمي‌شه ولي وقتي اين فرد به آستان بلوغ و سالهاي بعد اون مي رسه( اينجا شونزده سالگي) اگه بچه خطاب بشه كم‌كم بهش بر مي‌خوره و دوست داره مثل يه آدم بزرگ باهاش رفتار بشه و شخصيتش تو اجتماع ديده ‌بشه، حالا خودتون قضاوت كنين به كار بردن اصطلاح كودك آزاري در مورد اين فرد بيشتر به شخصيتش لطمه مي‌زنه و اون رو ناديده مي‌گيره يا وقتي اين فرد به عنوان يه آدم بزرگ مورد نقد قرار مي‌گيره.

 

3_ بعضي از كساني كه به موج اول ايراد گرفتن بهترين دليلي كه نوشته شده رو اون مطلب "پسانوشت" سولوژن مي‌دونن. به نظر من استدلال او بر پايه نظريه اخلاقي نتيجه گرايانه ( معروف ترين متفكران آن بنتام و ميل هستند) استوار است كه امروزه ايرادات اساسي براين نظريه وارد مي‌شه: به طور مثال فرض كنيد فردي هنگام رانندگي يا پارك كردن بر اثر بي‌دقتي به ماشين جلويي خود مي‌زنه و هر دو ماشين خسارت مي‌بينن بعد در نظر بگيريد فرد ديگري به عمد پشت ماشين خود ميشينه و محكم به ماشين جلويي خود مي كوبه و خسارت زيادي ايجاد مي‌شه، مسلمه فرد اول فقط اشتباه و خطا انجام داده ولي هيچ عمل غير اخلاقي از او سر نزده ولي فرد دوم دچار عملي غير اخلاقي و گناه شده، يا مثال ديگه دو نفري رو با هم مقايسه كنيد كه نفر اول هيچ چيزي از مضرات سيگار نمي‌دونه و نفر دوم كامل از مضرات اون براي خود و بقيه با خبره، حال اگه اين دو نفر با هم جايي سيگار بكشن نفر اول گناه اخلاقي مرتكب نشده و هيچ عذاب وجداني نداره ولي نفر دوم بي‌شك عمل غير اخلاقي انجام داده، اينجا هم بحث همينه حتي اگه قبول كنيم كه نقد اين گونه منصفانه نبوده ( كه خود جاي بحث داره) به هيچ وجه نمي‌تونيم كساني كه بدون علم از نتيجه و با انگيزه ديگه‌اي اين كار رو كردن گناه كار بدونيم و در بدترين شرايط اين آدم‌ها فقط اشتباهي انجام دادن و اين اشتباه به هيچ وجه شايسته اين نيست كه به آنها بگن كه وبلاگستان رو تحقير كردن يا اينكه كار آن‌ها را شرم آور بوده به نظرم افراد موج دوم تو به كار بردن عبارت‌هاشون خيلي تند رفتن.

 

در نهايت فكر مي‌كنم افراد موج دوم بسيار بيشتر از افراد موج اول در اين‌ راستا مقصر بودن و كل داستان رو به بي‌راه كشوندن.   

 

پ.ن) به نظرم داره موج سوم راه مي‌افته : تحقیر، کودک آزاری، سنگسار، اعدام،...؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مهر1385ساعت 13:11  توسط حمید رضا  |