تبليغاتX
صبا بی‌قرار
 

خيلي وقته كه دوست دارم درمورد وبلاگ خورشيد خانوم بنويسم. شايد اين روز ها كه 10 روزي از تولد 28 سالگي صنم مي‌گذره بهترين وقت براي اداي دين من نسبت به اون باشه.

 

9 يا 10 سال پيش بود كه پسر دايي مادر من ( كه به دلايل مختلف برام مثل يه برادر بزرگ تر مي مونه) با خواهر صنم ازدواج كرد. اين دو نفر از همون اول تو زندگي من تاثيرات زيادي گذاشتن كه شايد يه روز ديگه حسابي از اون ها تعريف كنم. ولي اولين تصويري كه من از صنم تو اون سالها دارم يه دختر خوشتيپ، ژيگول و قرتي بود با چكمه هاي سربازي گنده كه به پا كرده بود. من هم يه بچه مثبت بودم با كلي ريش و پشم. و اون طور كه يادمه اون روز ها براي مادر صنم نوارهاي دعا و مذهبي مي‌فرستادم.

الان بعد از 10 سالي كه از اون سال ها مي گذره نه صنم ديگه اون دختر پر شور و نشاط قديمي است. نه من اون آدم گذشته (هر چند من احتمالا تغييرات بسيار بيشتري نسبت به اون كردم). و امروز من خودم رو در ابتداي راهي مي‌بينم كه شايد صنم تو اون به پختگي نسبي رسيده باشه .

زندگي وبلاگي من دقيقا از آشنايي با وبلاگ خورشيد خانوم شروع مي‌شه. حتي تا همين 6 ماه پيش هر وقت مي‌خواستم تو وبلاگ ها بچرخم اول خورشيد خانوم رو باز مي‌كردم و بعد از رو لينكاي اون به همه جا سرك مي‌كشيدم .

جالب ترين و افسوس ناك ترين بخش اين آشنايي به اين بر مي‌گرده كه تا وقتي صنم با آقاي همسر ازدواج نكرده بود من نمي‌دونستم نويسنده خورشيد خانوم همون صنم يعني خواهر فاميل ماست. ولي با رفتن اون به آمريكا تازه من متوجه اين موضوع شدم و برام يك افسوس بزرگ به دليل از دست دادن اون بجا موند.

از ويژگي هاي وبلاگ او ديدن وجه دروني زندگي شخصي يك زن ايراني است ( به قول خودش: مردم ما احتياج دارن درباره اون نيمه پنهان زن ها بخونن ) كه شايد براي بسياري از ما جذابيت هاي زيادي داشته باشه.

وبلاگ او سر شار از تفكرات، شيطنت ها، افسرگي ها، موفقيت ها و اخيرا دلتنگي ها و نوستالژي هايش است.

مهمترين بارزه صنم از ديد نيك آهنگ اين است كه مي گويد:"او يک فمينيست عاقل است!"

فكر مي كنم براي آخرين تعريف بايد بگم وبلاگ او اولين الگو در وبلاگ نويسي من بوده و امروز هم كه با بسياري وبلاگ هاي حرفه اي ديگر آشنا شده ام هنوز خورشيد خانوم جاي خود را در ذهن من حفظ كرده است.

 

 من به تازگي دوست جديدي پيدا كردم كه به نظرم بسيار مشابه صنم مي‌نويسه ولي معرفيش رو مي‌گذارم براي بعد از اون كه به زودي ديدمش آخه مي‌ترسم از خوشحالي ذوق مرگ بشه.

 

 

آقا سعيد من شرمنده ام. چون حتماً تو شيراز اوني كه بايد ببينم رو مي‌بينم. مگه نه؟

 

 

راستي تا يادم نرفته. درگذشت يك شاعر درواري را به همه اهالي فرهنگ تسليت مي‌گم.

 

23

+ نوشته شده در  جمعه 4 آذر1384ساعت 10:1  توسط حمید رضا  |