سيد: حاجي شرق رو بستن، غرب و شمال و جنوب رو هم كه قبل بسته بودن، ما محاصره شديم، گرامونم گرفتن دارن نخود ميريزن.
حاجي: توكلت به خدا باشه
سيد: آزوغه مون تموم شده بچهها گشنهان، مهماتم نداريم ،معلوم نيست اينجا تا كي دووم بياريم.
حاجي: گفتم كه توكل كنين
از پشت بيسيم صداي خش خش مياد و ارتباط قطع ميشه.