شايد تا همين ديروز گاهي تحريك ميشدم كه براي فتح قله كوهنوردي كنم ولي بعد از دماوند و سبلان و حالا علم كوه ديگه هيچ قلهاي تو ايران نيست كه فتح كردنش وسوسم كنه، حالا ميتونم با خيال راحت كوهنوردي كنم بدون اين كه ذرهاي به فتح قلهها فكر كنم، حالا ميتونم لذت كوهنوردي رو به طور خالص توي راهش ببينم نه تو مقصدش، ميتونم از ديدن زيبايي هاي طبيعت بيشتر لذت ببرم و از بودن كنار رفقا و دوستام تو لحظات شيرين و سختِ صعود بيشتر شاد باشم.

بازم مثل هميشه روي قله علم كوه ياد آدمهاي زيادي بودم، ياد اونهايي كه روزهاي زيبايي رو با هاشون گذروندم، ياد دوستي كه برام نوشته بود:" ميبيني آدم ها و خاطراتشون رو با همه سنگيني با خودت ميبري اون بالا و هي مرورشون ميكني " و از همه بيشتر ياد لواي عزيز بودم كه قرار بود براش يه سنگ بذارم روي قله.