تبليغاتX
صبا بی‌قرار

 بعضي وبلاگ نويس‌ها 16 شهريور سال هشتاد كه همزمان با تولد وبلاگ سلمان هستش رو به عنوان آغاز به كار وبلاگستان فارسي مي‌دونن. منم تقريبا عمر وبلاگ خونيم شايد فقط به يك يا دو ماه بعد از اون بر مي‌گرده، يادمه اون روزها دوستي كه شروع كرده بود به نوشتن مي‌گفت كلا حدود دويست وبلاگ فارسي وجود داره، همون روزهايي كه حسين درخشان ليست تمام وبلاگ ها رو كنار صفحه خودش گذاشته بود ( يا به صفحه اون لينك داده بود ). از طرفي نوشتن‌هاي متمركزم در اين وبلاگ بعد از چند وبلاگ گروهي و موضوعي تا چند روز ديگه داره به يك سالگي خودش مي‌رسه. هرچند خيلي براي خودم اين يك سال شدن اهميتي نداره ولي دوست دارم بشينم و دوباره يه سري اهدافي كه تو وبلاگ خوندن و نوشتن دنبالش مي‌گردم رو باز تعريف كنم، براي همين تصميم دارم بين نوشته هام كمي هم به موضوع وبلاگ بپردازم، براي خودم يه جور فكر كردن با صداي بلنده و طبيعتا خيلي مثل يه مقاله منسجم و قوي نيست، بلكه بيشتر حالت پراكنده و طوفان فكري داره.

 

وبلاگ براي من مثل يك پنجره مي‌مونه كه من پشت اون بخشي از زندگي، افكار، احساسات و درونياتم رو در معرض ديد ديگران قرار مي‌دم، كه اين خودش چند تا نتيجه رو در پي داره:

1_ اينجا بخشي از زندگي منه، نه همه زندگيم، اما با اينكه فقط بخشي از زندگي من اينجا ديده مي‌شه هميشه توام با صداقت و حقيقته، هرچند ممكنه تمام حقيقت نباشه.

2_ به دليل اينكه تمام شخصيت و زندگي من اينجا ديده نمي‌شه برام اصلا مهم نيست كه كسي از روي نوشته‌هام در موردم قضاوت كنه.

3_ طبيعتا وقتي افكارم رو مي‌ريزم توي اين دنياي مجازي مي‌دونم با وقتي من در ذهن خودم نگهشون داشتم خيلي فرق مي‌كنه و انتظار اين رو ندارم كه همه بيان و تاييدشون كنن، بلكه اتفاقا از اين كه آدم‌هاي ديگه ميان نقدشون مي‌كنن و به قولي انقدر چكش مي زنن تا سخت بشن لذت مي‌برم.

4_ من دوست دارم وبلاگ رو اين جوري ببينم، ولي اين دليل نمي‌شه همه اون رو از زاويه ديد من نگاه كنن.

 

توي اين يك سالي كه به طور مداوم و با هويت مستقل مي‌نويسم سعي كردم زياد وبلاگ بخونم شايد ميانگين روزي 2 تا 3 ساعت زمان مناسبي باشه، اين بيشتر براي اين بود كه افق ذهنيم تو بحث‌هاي مختلف بازتر بشه يا شيوه هاي مختلف ارتباط با مخاطب رو بررسي كنم و ببينم از كدوم بيشتر خوشم مياد يا مثلا هر متني رو بايد با چه لحني نوشت، ولي مدت كميه كه تو اين روند تغييراتي ايجاد كردم، ديگه پراكنده نمي‌خونم يا مثلا هر نوشته‌اي كه به من و فضاي ذهنيم ربط نداره رو دنبال نمي‌كنم. بيشتر اونهايي رو كه دوستشون دارم يا مي‌پسندم رو مي‌خونم، حتي گاهي چند بار يه پست رو مي‌خونم تا بتونم ريتم اون رو حس كنم و تو ذهنم جا بيفته.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 3 شهریور1385ساعت 17:42  توسط حمید رضا  |