تبليغاتX
صبا بی‌قرار
 

برنامه صعودمون به دليل بدي آب و هوا و شلوغي منطقه يه هفته‌اي به تعويق افتاد، ولي اين برنامه‌هاي آمادگي كه اين روزا مي‌رفتم با اينكه تو آمادگي بدنيم تاثير زيادي نداشت اين فايده رو داشت كه بابام كفش‌هايي كه تو شش سال كوهنوردي از دماوند تا برنامه كوير هميشه همرام بود، كه به شدت هم پاره پوره شده، رو ديد و مقدار پولي كه نزديك به يك ساله براي خريد كفش كم داشتم رو تامين اعتبار كرد، تا بالاخره بعد از اين كه با - اگه دقيقا بگم -  12 نفر از بچه‌هاي گروه كوه يا رفقا رفتم و اونها با مشورت من كفش‌هاي خارجي خريدن، امروز با محسن رفتيم و يه كفش سه فصل LOVA كه قراره از اين پس تو سرما و گرما مونس و همدم پاهام باشه و اونها رو از جميع بلايا حفظ كنه خريديم.

اون كفش پايار قديمي رو هم مي‌خوام حسابي تر و تميزشون كنم و اگه مامانم گيرنده ( چشمك ) به عنوان سمبل كوهنوردي و هزاران خاطره بذارمشون رو كمد، كنار اون كاپ‌ها و مدال‌هاي قديمي.

وقتي اين كفشه رو امروز تو مغازه پام كردم، از بس سبك بود، فكر كردم تا حالا با اين كفشاي ايراني انگار ما وزنه به پاهامون مي‌بستيم و از كوه بالا مي رفتيم.    

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 شهریور1385ساعت 0:23  توسط حمید رضا  |