تبليغاتX
صبا بی‌قرار

 

ديدن فيلم Eternal Sunshine of the Spotless Mind   يا "درخشش ابدی يک ذهن پاك (بي‌لك)" در شرايطي غير منتظره كه هيچ چيز از فيلم نمي‌دونستم و برحسب اتفاق از بين فيلمهاي افتاده‌ تو خونه انتخابش كردم، لذتي ناگهاني بود. با اينكه در زمان خودش سر و صداي زيادي داشته و اسكار بهترين فيلمنامه ‌رو هم برده عجيبه كه از اين فيلم سال 2004 هيچي نشنيده‌ يا نخونده ‌بودم. شايد براي اين بوده كه يه روزي تو اوج بي‌حوصله‌گي و خستگي كشفش كنم و روحم تازه بشه.

 

Eternal Sunshine of the Spotless Mind   داستان دختر و پسريه که عاشق هم ميشن با هم زندگي ميکنن خاطره‌هاي زيادي مي‌سازن و از هم خسته مي‌شن، تا يه روز كه يه كارت به دست جوئل (جيم كري) مي‌رسه كه روش نوشته او از ذهن كلمنتاين پاك شده و ديگه مزاحمش نشه، جوئل هم براي پاك كردن حافظش‌ پيش همون دكتري مي‌ره كه اسمش رو كارت نوشته شده و داستان اصلي هنگام پاك كردن خاطرات اون به اوج مي‌رسه.

                          

 

 

فيلم روايتي پيچيده داره و حضور ذهن زيادي مي‌طلبه. زمان‌ روايت مدام بين گذشته و حال جابجا مي‌شه و تنها رنگ موهاي كلمنتاينِ كه به درك موقعيت هاي كمك مي‌كنه. تدوين و موسيقي خوب هم با حس‌هاي داستان كاملا سازگارِ، كيت وينسلت نقش يه دختر شوخ و شنگول رو عالي بازي مي‌كنه، جيم كري‌ هم با خصوصيات اخلاقي مقابل اون مثل گوشه گيري، ساكتي خيلي متفاوت از فيلم هاي كمديش ظاهر مي‌شه، من كلا بازي جيم كري ‌تو فيلم‌هاي درامي مثل اين فيلم و نمايش ترومن رو خيلي بيشتر از  بازي‌هاي كمديش دوست دارم. داستان آدمهاي ديگه فيلم مثل دكتر و دستيارهاش هم حكايت خاص خودش رو داره كه سوال‌هاي ذهني بيننده رو بيشتر مي‌كنه.

 

آهاي آدم‌ها و گروه‌هاي مختلفي كه تاحالا صد بار قرار بوده برنامه فيلم ديدن و حرف زدن در موردشون و بذاريم كجايين پس؟!!! من كلي سوال و نكته دارم درمورد اين فيلم.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 شهریور1386ساعت 21:31  توسط حمید رضا  | 

 

اي آفريدگار

در جام ما شراب تحمل

بسيار تر بريز

...

 

اسماعيل شاهرودي

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 شهریور1386ساعت 16:37  توسط حمید رضا  | 

 

زخمه كه بر تار مي‌خورد اشك از چشمانم جاري مي‌شود، حتي اگر مجيد خلج با دستان پر توانش جادو در كار كند.

 

 

 

ديشب به لطف مرتضي رفيق شفيق روزهاي دور و نزديك (براي تهيه بليط و دعوت از من براي همراهيش) به آخرين شب كنسرت حسين عليزاده و مجيد خلج رسيدم. كمتر اجرايي در طول اين سالها سراغ دارم كه اين چنين خلاقانه باشه. بجز بخش اول بداهه نوازي دو نفري كه شاهكار بود بخش دوم هم با صداي افسانه رثايي و شعرهاي انتخاب شده عالي شيريني خاص خودش رو داشت.

البته نواختن كوزه و جادوي خلج با آن زنگ‌هاي سر انگشتي چيزي بسيار بيشتر از يك سورپرايز در برنامه بود.

 

 

پ.ن1: در بعضي كارهاي ديگر عليزاده مثل به "تماشاي آب‌هاي سپيد"  مي‌‌شه گرماي صداي افسانه رثايي رو تجربه كرد.

پ.ن2: گويا شب دوم شجريان و مشكاتيان با هم‌ به تماشاي كنسرت رفته‌اند.

پ.ن3: عكس های بیشتر را اینجا ببینید.

پ.ن4: روايت ري‌را هم از اجراي شب اول كنسرت خواندني ‌است.

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 شهریور1386ساعت 21:9  توسط حمید رضا  | 

 

فكر مي‌كنم براي اولين بار باشه تو تمام رده‌هاي سني و تو تاريخ ورزش ايران كه يك تيم از ايران تو يك مسابقه تيمي قهرمان جهان مي‌شه.

تيم واليبال نوجوانان ما كه تا 4 روز قبل از شروع مسابقات ويزاي بازيكنان براي شركت در مسابقات از طرف كشور مكزيك (ميزبان) صادر نشده بود و حتي تا نزديكي عدم شركت در مسابقات هم پيش رفته بود، امروز صبح با نتيجه 3 به 2 تيم چين رو شكست داد تا قهرمان جهان بشه.

 

 پ.ن ) تو مسابقاتي كه من ديدم وقتي يه بازيكن زمين مي‌خورد يا زمين خيس مي‌شد يه دختر كوچولوي توپول موپول با موهاي گيس شده و يه دستمال سفيد بدو بدو مي‌اومد وسط زمين و اون محل و پاك مي‌كرد. انقدر دويدن و حركات اين دختر بامزه بود كه من تو بازي‌ها همش منتظر بودم تا يه اتفاقي بيفته و اين دختره بپره بياد وسط زمين.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 شهریور1386ساعت 9:58  توسط حمید رضا  |